تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم ...... «و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم


و هو علیم بذات الصدور


بعضی وبلاگ ها هستند که با نویسنده اون "هیچ" قرابت و نزدیکی فکری و عقیدتی و حتی حسی ندارم اما می خونمشون. با اینکه گاهی "خیلی" آزارم می دن اون نوشته ها. چرا می خونم؟ چون اون چیزی که آزارم می ده اغلب اون ابراز عقاید یا نظرات نیستن. اون نوشته ها یک حسی رو در من بیدار می کنند که مال من نیست اما کاملا قابل درکند برام. انگار دوست دارم  یک آدم توانمند، این حس ها رو از درون خودش بیرون بیاره و مقابل چشمم بگیره ! من از دیدن بعضی از این احساس ها اذیت می شم. خیلی هم اذیت می شم اما دلم می خواد بفهممشون. کمکم می کنه خودم رو بهتر بشناسم. اطرافم رو، اطرافیانم رو بهتر بشناسم. کمکم می کنه آدم ها رو استقرایی نبینم. یعنی یک لحظه کوتاه رو تعمیم ندم به کل لحظاتشون. کمکم می کنه فراموش نکنم مفاهیمی رو که نباید فراموش کنم اما خاطراتی که بهشون سنجاق شدند و مایل نیستم به خاطر بیارم رو به خاطر نیارم! کمکم می کنه احساس واقعی آدم ها رو از پشت نوشته هاشون از میان لبخندهاشون از میان چهره شاد و خوشحال یا غمگین و ناراحتشون از میان صورت بی تفاوتشون تشخیص بدم. بعضی از وبلاگ ها رو می خونم و چند وقت بعدشون رو پیش بینی می کنم تا خودم رو محک بزنم. اما ازار می بینم و این تمایل در کنار اون آزار درونی "خیلی" خسته ام می کنه. کم کم فرسوده می شم و انرژی ام از دست می ره. ناخودآگاه پیرم می کنه... گاهی دنیام به خاطر همین خاکستری میشه... مثل همین روزها... اما باز هم رها نمی کنم این کار رو. اون هم این روزها! این روزها که کمتر نیازمند این درکم. با کسی همصحبت نیستم و با اونها که همصحبتم تا حد خوبی می شناسمشون.

.

.

.

این روزها خیلی محافظه کار تر از اونم که لینکشون رو بزارم اینجا و خودم رو لو بدم ...

#دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند...


+

از سر زلف تو پیداست که "سر" می خواهی

از فروپاشی یک شهر خبر می خواهی

عشق میدان جنون است نه پس کوچه عقل

دل دیوانه مهیاست اگر می خواهی ...


پوریا شیرانی


نظرات (۱)

  • پرواز ...
    چهارشنبه ۴ مرداد ۹۶ , ۰۹:۴۳
    من به جرئت می تونم بگم اثرپذیری که از بلاگر ها داشتم ، چندین برابر ِ اثر پذیریم از دوستان و معلمانم بود ... یعنی اثری که وبلاگ رو من داشت ، مدرسه نداشت !!!!!!!!!


     چند نفری که نوشتن شون رو ، شخصیت هاشون رو ، راه و رسم زندگی شون رو خیلی دوست داشتم تعطیل کردن و رفتن ... حیف ...
    صد حیف که پست هاشونم پاک کردن ...
    واقعا این یکی از حسرت های بزرگ منه!!!



    • author avatar
      بی نشان :)
      ۴ مرداد ۹۶، ۱۰:۴۴

      به قول اون نویسنده بسیار خوب عزیز، یه نخ تسبیحی هست توی عالم که اهلش رو به هم وصل می کنه... توی فضای مجازی هم ... قبلا یک متنی نوشته بودم درباره اش...


      +

      بله لااقل یکی شون رو میشناسم و حیف و صد حیف که رفتند و همچنان امیدواریم که دوباره ببینیمشون... فضای مجازی از اون جهت که هویت آدم ها با چهره شون تعریف نمی شه درون نگر تر و به همین جهت شاید تاثیر گذار تره. چهره آدم ها کم کم توی ذهن ها ساخته می شه انگار. البته هنوز زوده برای نگاه کردن به اثرات آدم ها برای شما. روزگار بازی های زیادی توی آستین داره. گاهی نزدیک ترین ها اونقدر دور می شن که قابل شناسایی نیستند و گاهی دورها نزدیک می شن و انسان رو عمیقا عوض می کنند. یک اثرات کوچکی توی ذهن ها هست که سر وقتش خودش رو نمایش می ده کارش رو می کنه و دوباره مخفی میشه... یادتون هست که یکبار ET مطلبی نوشته بود درباره "ابدیت" و "بی نهایت"؟ توش از اثر اعداد بسیار ریز توی اتفاقات بزرگ گفته بود ...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

اینجا کسی می نویسد در "همه چیز" به "غایت" "ناتمام"...

+

دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم
«و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم

از زلال تو روشنیم ای آب، دل به دریا که می‌زنیم ای آب
موج در موج شرح دلتنگی ست، لب هر جوی اگر که بی‌تابیم

کی بتابی تو یک شبِ بی ابر، بر شبستان حوض کوچک‌مان؟
و ببینیم باز هم با تو، غرقِ تسبیح موج و مهتابیم

گفته پیری که از بلندی کوه، جویبار دل تو جاری شد
ما که یک عمر رفت و در خوابیم «مگر این چند روز دریابیم»

قاسم صرافان