تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم ...... «و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم


۱۵ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

یا صاحب الزمان

برگرد ای توسل شب زنده دارها
پایان بده به گریه ی چشم انتظارها

از یک خروش ناله ی عشاق کوی تو
حاجت روا شوند هزاران هزارها

یکبار نیز پشت سرت را نگاه کن
دل بسته این پیاده به لطف سوارها

از درد بی حساب فقط داد میزنم
آیا نمیرسند به تو این هوارها

ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن
خیری ندیده ایم از این اختیارها

باید برای دیدن تو "مهزیار" شد
یعنی گذشتن از همگان "محض یار" ها

دیگر برای تو صدقه رد نمیکنم
بیهوده نیست اینکه گره خورده کارها

یکبار هم مسیر دلم سوی تو نبود
اما مسیر تو به من افتاد بارها

شب ها بدون آمدنت صبح می شوند
برگرد ای توسل شب زنده دارها

این دست ها به لطف تو ظرف گدایی اند
یا ایها العزیز تمام ندارها


علی اکبر لطیفیان

بی نشان :) ۹۵-۳-۲۸ ۰ ۲۳۷

بی نشان :) ۹۵-۳-۲۸ ۰ ۲۳۷


یا نعم الکفیل


با تعجب خیره شد به او. درست نمی فهمید چه شنیده است. لبخندی زد و دستش را روی سر دخترک کشید. سه ساله یا چهار ساله بود. دخترک دوباره گفت "آقا! آقا! بابای من می شین؟"! لبخند ماسید رو لب های مرد. نمی دانست چه بگوید. اطراف را نگاه کرد تا شاید کسی کمکی کند. نگاه متعجب و تعجب آمیز چند مسافر دیگر هم برگشته بود به سمتشان. از قسمت زنانه خانومی چادری تند تند داشت می آمد توی قسمت مردانه. هول کرده بود و سرخ شده بود. دست بچه را گرفت و محکم به سمت خودش کشید. گفت "بیا بریم مامان". قبل از اینکه برود یک لحظه برگشت رو به مرد. مکثی کرد. می خواست چیزی بگوید اما تردید داشت انگار. آخر سر به تردیدش غلبه کرد. گفت "ببخشید آقا! پدرش شبیه شما بود یه مقدار. یه مدتیه دخترم همه اش بهانه اش رو می گیره. مدام دنبالش می گرده. ببخشید شما". سر برگرداند که برود. اما باز هم مکثی کرد. دوباره رو کرد به مرد. با چادرش گوشه چشمش را پاک کرد و در حالیکه صدایش کمی می ارزید ادامه داد: " آخه باباش سه ماه پیش توی سوریه شهید شده. دخترم دلتنگ باباشه... "


واقعی است این داستان...


بی نشان :) ۹۵-۳-۲۴ ۷ ۲۶۷

بی نشان :) ۹۵-۳-۲۴ ۷ ۲۶۷


یا لطیف


دختر که نباید اینقدر "خوش خنده" باشه! همه اش چال گونه اش رو نشون غریبه ها بده! دختر باید سنگین باشه! کم بخنده! با وقار باشه! مردم چی می گن؟ آبرومون رو برد این نفیسه خانم بس که هر کی بهش سلام کرد خندید بهش! تازه گاهی هم به قهقهه...


+ فرزند داشتن سخته. خیلی سخت. اما همه سختی هاش به پای یک دهم شیرینی هاش هم نمی رسه! فرقی هم نمی کنه دختر و پسرش...


بی نشان :) ۹۵-۳-۲۱ ۶ ۲۷۶

بی نشان :) ۹۵-۳-۲۱ ۶ ۲۷۶


و لله عاقبه الامور


فکر کن که نیمه شب داری توی خیابان رانندگی می کنی. ماه رمضان است. حال خوشی داری. توی حال خودت هستی و داری از این نیمه شب ماه مبارک لذت می بری. ساعتی که اولیا خدا مشغول راز و نیاز با صاخب سفره هستند. توی سکوت شب، و خلوتی خیابان ها، ناگهان صدای گوشخراش یک اتومبیل مدل بالا خلوتت را و حال خوشت را به هم بریزد. سر برگردانی و ببینی چند دختر و پسر را که توی ماشین نشسته اند. با یک آهنگ تند توی ماشین خودشان را تکان می دهند و ماشین با سرعت زیاد از کنارت رد شود...

فکر کن چه استغفاری بالا میاندازی! هزارتا فحش می فرستی به ارواح پدر و مادرشان و خودشان که حالت را گرفتند. که حرمت این ماه را نگه نداشتند...


حالا فکر کن که چه آبروریزی بشود آن لحظه ای که در روز قیامت آنها بهشتی بشوند و تو جهنمی... اینهمه توی گرما روزه بگیر و گرسنگی بکش تشنگی را تحمل بکن و عاقبت نصیبت از اینهمه... هیچی به هیچی...

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا...


کلام عجیب سیدالشهدا (ع) ست که وقتی از ایشان درباره ادب پرسیدند، فرمود:

« هُوَ اَن تَخرُجُ مِن بَیتِکَ فَلا تُلقی اَحَداً رَاَیتَ لَهُ اَفضَلُ عَلَیکَ»" (ادب آن است که از خانه که بیرون می روی، هیچ کس را دیدار نکنی مگر اینکه او را برتر از خودت پنداری) و چقدر سخت است مودب بودن در پیشگاه حضرت حق...

* عنوان از حافظ


بی نشان :) ۹۵-۳-۲۱ ۱ ۲۱۲

بی نشان :) ۹۵-۳-۲۱ ۱ ۲۱۲


یا محسن


یا مُحْسِنُ قَدْ أَتاکَ المـُسِیءُ ...

أنْتَ الْمـُحْسِنُ وَ اَنَا الْمـُسِیءُ...


بی نشان :) ۹۵-۳-۲۰ ۲ ۲۰۰

بی نشان :) ۹۵-۳-۲۰ ۲ ۲۰۰


یا خَیْرَ الْمُنْزِلینَ

باز آمده ام دست به دامان تو باشم
کافر شوم از غیر و مسلمان تو باشم
 
سی روز جدا باشم از آشفتگی خلق
تا معتکف موی پریشان تو باشم
 
تا شام ابد حلقه به گوش تو بمانم
از صبح ازل گوش به فرمان تو باشم
 
سی روز قبولم کن و مهمان دلم باش
تا سی شب پر خاطره مهمان تو باشم
 
قرآن به سرم بود، که امشب شب قدر است
جانم به کفم بود که قربان تو باشم
 
آیات تو را بر طبق سینه گذارم
رحلی شوم و حافظ قرآن تو باشم

علیرضا بدیع

بی نشان :) ۹۵-۳-۱۸ ۳ ۱۹۶

بی نشان :) ۹۵-۳-۱۸ ۳ ۱۹۶


یا خَیْرَ الْمُنْزِلینَ**


یا ایها العزیز ! مَسَّنا و اهلنا الضُر و جِئنا ببضاعه مُزجاه

و اَوفِ لَنَا الکَیل و تَصَدَّق علینا...

ای عزیز! ما و نزدیکانمان را سختی و بیچارگی فرا گرفته است و

با کوله باری تهی و کالایی اندک و بی قدر به حضور تو آمده ایم ،

پیمانه هامان را پر کن و بر ما مرحمتی نما ...


(سوره مبارکه یوسف/ آیه ٨٨)

* «بدون هیچ زاد و توشه ای از حسنات و قلب سلیم بر شخص کریمی وارد شدم»

بیتی از اشعار منسوب به امیرالمومنین(ع) که بر قبر سلمان (رحمه الله علیه) نوشتند.

** ای بهترین میزبان (جوشن کبیر)



بی نشان :) ۹۵-۳-۱۷ ۱ ۱۷۷

بی نشان :) ۹۵-۳-۱۷ ۱ ۱۷۷


یا مَنْ عَطاَّئُهُ شَریفٌ

خدایا چند ساعت بیشتر تا آغاز مهمانی ات باقی نمانده است. اگر ما کوتاهی کردیم (که کردیم) و شستشویی نکردیم (که نکردیم) تو به کرم و بزرگواریت راضی نشو که ما آلوده دامن و ناپاک وارد این مهمانی شویم. ما آنقدری که از خیرات این ماه از دستمان رفته است برایمان کافیست. حالا اگر میشود، اگر مقام کبریائیت اجازه می دهد به ما بندگان ضعیف نگاه کن. اگر تا این ساعت از ماه مبارک شعبان ما جاماندگان و واماندگان را نیامرزیده ای در همین چند ساعت باقی مانده این دعا را در حق ما مستجاب کن که:

«اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنَا فِی مَا مَضَی مِنْ شَعْبَانَ فَاغْفِرْ لَنَا فِیمَا بَقِیَ مِنْهُ»...


بی نشان :) ۹۵-۳-۱۷ ۰ ۱۶۳

بی نشان :) ۹۵-۳-۱۷ ۰ ۱۶۳


یا نعم الحبیب

مهار نفس، فقط "عشق" است. امتیاز و مَیز انسان به "عشق" است...**

الهی! لیس لی حولٌ فانتقل به عن معصیتک الا فی وقت ایقظتنی لمحبتک...

الهی!من قدرتی ندارم که با آن، از معصیت تو منتقل و رویگردان شوم  مگر هنگامی که مرا به سوی محبت خودت بیدار کنی...


*عنوان از فریدون مشیری

**ایت الله محمود امجد


بی نشان :) ۹۵-۳-۱۲ ۲ ۲۱۱

بی نشان :) ۹۵-۳-۱۲ ۲ ۲۱۱


یا لطیف

یه صنعت ادبی هست که خودم کشفش کردم. اینکه می گم "هست" در واقع "نیست"! کسی تو جایی نگفته ولی به واقع باید یه صنعت ادبی به حساب بیاد. ولی به حساب نمیاد. شایدم کمتر بهش دقت شده باشه اساسا. چونکه این صنعت ادبی در یک جمله معنا داره نه در یک کلمه و صنایع ادبی ما همه اش با محوریت کلمات تعریف می شن! این صنعت خیلی رندانه توسط شاعران قدیمی ایران استفاده شده و نمونه زیاد داره. من اگر می خواستم کتابی درباره صنایع ادبی بنویسم حتما اسم این رو هم مطرح می کردم (من عادت دارم قبل از اینکه به اصل موضوع برسم کلی درباره اهمیتش حرف بزنم!)

حالا اون صنعت مورد اکتشاف توسط بنده چیه؟! بذارین اینجوری بگم:

صنعت "ایهام" رو که می شناسید. "ایهام" یعنی یک کلمه چند معنا داشته باشه که این باعث میشه جمله دارای چند معنی بشه. مثلا:

تا دل هرزه گرد من رفت به "چین" زلف او ///  زین سفر دراز خود عزم وطن نمی کند... (حافظ)

واضحه که "چین" ایهام داره...

حالا فرض کنید یک جمله رو بشه چند جور خوند و بسته به نوع خوندن معناهای متفاوتی ازش دریافت کرد. گاهی این معناهای متفاوت حتی متعارض و ضد همند. اینکه میگم چند جور بشه خوند نه اینکه با جابجایی ویرگول و اینجور چیزها یا اینکه مثل ایهام یک کلمه دارای چند معنای مختلف باشه ها! نه! فقط با تغییر آهنگ و لحن کلام، همین. به عنوان نمونه، شما این مصرع رو چطور معنی می کنید:

«سر زلف تو نباشد سر زلف دیگری»


یه بار از معلم ادبیاتم پرسیدم  که اسم این صنعت چیه چنان با پوزخند نگاهم کرد که فکر کردم مزخرفترین حرف دنیا رو زدم اما هیچوقت نفهمیدم چرا اونجوری نگاهم کرد!


+

بی ربط نوشت:

به جای "یا لطیف" بالا می شه نوشت "به نام خدای رنگین کمان" که برای دور بعد مجلس هم آماده بشیم ان شا الله! چه مجلسی بشود! سالی که نکوست از بهارش پیداست! من اگر جای آقای لاریجانی بودم باید از زیر صندلی ریاست جنازه ام رو جمع می کردن از بس می خندیدم. اولین جمله از اولین نطق مجلس... :)))



بی نشان :) ۹۵-۳-۱۱ ۴ ۲۵۱

بی نشان :) ۹۵-۳-۱۱ ۴ ۲۵۱


۱ ۲

اینجا کسی می نویسد در "همه چیز" به "غایت" "ناتمام"...

+

دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم
«و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم

از زلال تو روشنیم ای آب، دل به دریا که می‌زنیم ای آب
موج در موج شرح دلتنگی ست، لب هر جوی اگر که بی‌تابیم

کی بتابی تو یک شبِ بی ابر، بر شبستان حوض کوچک‌مان؟
و ببینیم باز هم با تو، غرقِ تسبیح موج و مهتابیم

گفته پیری که از بلندی کوه، جویبار دل تو جاری شد
ما که یک عمر رفت و در خوابیم «مگر این چند روز دریابیم»

قاسم صرافان