تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم ...... «و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم


۱۸ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

+ مامان! این عکس کدوم شهیده؟

- عکس شهید بابایی

+ شهید بابایی؟ اممممم! بابایی کی مامان؟

- {مادر در حالی که سعی می کرد جلوی خنده اش رو بگیره} نه مامان! اشتباه گفتم شهید بابایی نیست! شهید بقاییه :))


بی نشان :) ۹۵-۵-۳۱ ۲ ۱۸۶

بی نشان :) ۹۵-۵-۳۱ ۲ ۱۸۶


هو الحبیب

فرشته عاشق نیست. اهل نُسبّح (تسبیح) و نُقدّس (تقدیس) است. خدا آدم می خواست. عاشق می خواست...

#آیت الله امجد

+
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

#حافظ

بی نشان :) ۹۵-۵-۲۹ ۳ ۱۹۵

بی نشان :) ۹۵-۵-۲۹ ۳ ۱۹۵


یا خیر حبیب و محبوب


بشوی اوراق اگر همدرس مایی

که درس عشق در دفتر نباشد...


+ می خواهم ببینم می توانم قواعد "مذهب عشق" را بفهمم؟ می خواهم ببینم یک مدعی باید چه کند که عاشق واقعی باشد. می گذارم شان توی موضوع "مذهب عشق" و "ز من بپرس که فتوا دهم به مذهب عشق"...

اگر از لطایف این مذهب نکته ای  توی ذهنتان بود خوشحال می شوم برایم بگویید...


بی نشان :) ۹۵-۵-۲۹ ۰ ۲۰۴

بی نشان :) ۹۵-۵-۲۹ ۰ ۲۰۴


یا لطیف

لباس ها تغییر می کنند، چهره ها عوض می شوند، ممکن است حتی صداها هم بعد از مدتی دیگر آشنا نباشند... اما چشم ها... چشم ها... این جاسوس های دوجانبه مرموزکه همیشه می توانند آدم ها را لو بدهند...


# امیر المومنین (ع): الْعَینُ جَاسُوسُ الْقَلْبِ وَ بَرِیدُ الْعَقْلِ / چشم، جاسوس قلب است و نامه رسان عقل...

 (بحار الانوار/ جلد ١٠١)


بی نشان :) ۹۵-۵-۲۷ ۳ ۲۳۳

بی نشان :) ۹۵-۵-۲۷ ۳ ۲۳۳


یا من هو اضحک و ابکی


خواهرش را اذیت می کرد. عصبانی شدم. گذاشتمش آن طرف و سرش داد ملایمی کشیدم. یک نگاهی کرد و رفت از روی میزش و سی دی گل کعبه را با خودش آورد که درباره حضرت علی است. بعد رو کرد به همان سی دی و گفت : "ببین حضرت علی هیچوقت بچه هاش رو دعوا نمی کرد. همیشه بچه هاش رو دوست داشت. چرا بعضی از بابا ها بچه هاشون رو دعوا می کنند آخه؟!"


بی نشان :) ۹۵-۵-۲۷ ۳ ۱۸۵

بی نشان :) ۹۵-۵-۲۷ ۳ ۱۸۵


یا لطیف

محترم دار دلم کاین مگس قندپرست

تا هواخواه تو شد فر همایی دارد


از عدالت نبود دور گرش پرسد حال

پادشاهی که به همسایه گدایی دارد


ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق

هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد


#حافظ


حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) می فرمایند:
" دل مومن، از کعبه بالاتر است"
هردلی که حامل محبت امیرالمومنین (علیه السلام) است، حرمتش از کعبه بالاتر است!
پس ما که درمملکت شیعی زندگی می کنیم، از چپ و راست دراطراف ما کعبه است! خیلی باید مراقب باشیم دل های اینان را نشکنیم. آبروی مومنین را نبریم. خدای نکرده دل شکستن، باعث ظلمت و بیچارگی انسان می شود. با این کارها انسان عاقبت بخیر نمی شود.


#آیت الله فاطمی نیا



بی نشان :) ۹۵-۵-۲۶ ۲ ۱۶۲

بی نشان :) ۹۵-۵-۲۶ ۲ ۱۶۲


یا من هو اضحک و ابکی

رفته بودیم دکتر و محمدحسین مانده بود خانه پدربزرگ و مادربزرگش. وقتی برگشتیم حاج آقا می گفت "داشتم گوشت چرخ می کردم که دیدم محمدحسین چهاپایه معروفش را دست گرفته و دارد می آید! داد زدم سرش که اصلا نباید نزدیک بیاید و خطرناک است و ... . بچه بغض کنان رفت نشست یک گوشه ای. بعد دیدم دارد زیر لبی می گوید خوب بچه ها هم باید کار یاد بگیرند دیگه! خنده ام گرفت. رفتم بغلش کردم آوردم کنار خودم گوشت چرخ کردیم تا کار یاد بگیرد!"

نفیسه خانم هم سه چهار روزی هست که چند قدمی چهاردست و پا راه می رود! باید خودمان را آماده کنیم برای یک جنگ تمام عیار. این برود وسایل و اسباب بازی های برادرش را بهم بریزد  و او هم مدام جیغ بنفش بکشد!!


میلاد امام رئوف بر همه ما مبارک ان شا الله...

دلمان گرفته است روز عیدی...


بی نشان :) ۹۵-۵-۲۴ ۴ ۲۲۲

بی نشان :) ۹۵-۵-۲۴ ۴ ۲۲۲


هو المصور

١.  چ، بادیگارد و دیشب هم که ایستاده در غبار... شاید باورش برای بعضی ها سخت باشد اما توی سه سال اخیر  یادم نمی آید جز این سه تا، فیلم دیگری را کامل دیده باشم. چه در سینما چه در تلویزیون چه در جای دیگر. این سه را هم ایستاده و بچه به بغل دیده ام. یعنی که به نوعی باز هم نصفه و نیمه...


٢.   بعد از اتفاقات اخیر اما، حکایت دیدن فیلم دیشب حکایت دیگری بود. قبل از رفتن داخل سالن، توی لابی سینمایی که پنج، شش فیلم را در سانس های نزدیک به هم داشت اکران میکرد، پر بود از آدم! مرد و زن. و ذهنم، بعد از دو سه هفته مبارزه نفسگیر، ناگهان دوباره غلطید به سوی "او". به او و ظاهر جدیدش. با خودم فکر کردم نکند اینجا باشد؟ فکر کردم به اینکه ببینمش هم نخواهم شناخت. فکر کردم دیگر عجیب نیست هیچ قیافه ای. هیچ پوششی. بعد فکر کردم به اینکه چقدر از این جماعت قبلا با حجاب بوده اند؟ بعد فکر کردم که دیگر اصلا عجیب نیست که او هم در میان این جماعت سرخوش و خرکیف باشد. بعدتر دختر و پسر سیگار به دستی را دیدم و با خودم فکر کردم دیگر حتی این هم عجیب نخواهد بود. کسی که یکبار خط قرمز خاصی مثل حجاب را شکسته است دیگر بقیه خط قرمزها (به جز نماز) رمق چندانی برای مقاومت نخواهند داشت... بعد فکر کردم که اگر روزی روزگاری او را در چنین وضعی ببینم چه حالی خواهم شد؟ بعد آرزو کردم ای کاش هیچوقت در این حال و روز نبینمش... بعد فکر کردم به گذشته ها. گذشته هایی نه چندان دور...


٣.   دوباره خیال داشت جنگ نفسگیر این روزها را می برد و من "مشتاقانه" به فکر یک آتش بس دو سه ساعته بودم...


٤.   ایستاده در غبار فیلم (به طور عمومی) چندان احساس بر انگیزی نبود. البته برای من فرق داشت. من دفاع مقدس خوانی را در سالهای دور با "حاج احمد متوسلیان" و "شهید بروجردی" شروع کرده بودم. سبک فیلم هم خاطره گویی بود. مدام خودم را می دیدم میان کتابها، که دارم خاطراتی که در فیلم گفته می شد را لابلای آنها می خوانم؛ می بینم... انگار که کسی داشت همان کتابهای سالهای دور را برای من می خواند...


٥.   یکی وسط های فیلم به من گفت "تو شبیه حاج احمد هستی". خنده ام گرفته بود از این مقایسه. اما بعد اشک ها آمدند. ای کاش شبیه حاج احمد متوسلیان بودم. ای کاش آنقدر توان و قدرت داشتم که بشود وجودم را بدون بیهوشی جراحی کنم و همه این فکرها را دور بیاندازم. ای کاش قدر نیمی از توان او توان تغییر داشتم. ای کاش مثل حاج احمد می دانستم که آخر کارم چه می شود. خیر می شود یا شر؟ کاش انقدر عرضه داشتم که "او" را بار دیگر برگردانم به راه خدا و آخرش آسوده سرم را بگذارم و بروم...


٦.   ایستاده در غبار فیلم چندان احساس برانگیزی نبود. آن را ایستاده دیدم و خیلی جاهایش را در میان پرده ای از اشک. اشک هایی که برای حاج احمد فیلم نبود. برای فیلم نبود اصلا. برای فکرهایی بود که توی لابی به ذهنم آمده بود. برای او و ظاهر جدیدش...


٧. من یکبار دیگر در این جنگ نفسگیر عقب نشستم. خیال ها آمدند هرچه خواستند کردند و به راستی چه کند آن کسی که با داستان یک فیلم می خواهد برگردد به خیال های سال های دور اما برای رسیدن به آن خیال ها باید از خیال هایی بگذرد که نباید؟


٨.  حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش

                              در لشگر دشمن پسری داشته باشد...

حسین جنتی


بی نشان :) ۹۵-۵-۲۰ ۲ ۲۲۸

بی نشان :) ۹۵-۵-۲۰ ۲ ۲۲۸


هو الحبیب

 

آرزویم است اربعین امسال با همچین انکسار و تذللی جای او باشم. چه ها که نمی کند عاشق. کجا ها که نمی کشد عشق...

 

 

 


مدت زمان: 1 دقیقه 1 ثانیه
 

 


بی نشان :) ۹۵-۵-۱۹ ۱ ۱۷۳

بی نشان :) ۹۵-۵-۱۹ ۱ ۱۷۳


هو المحبوب


در این مقام مجازی به جز پیاله مگیر

در این سراچه بازیچه غیر عشق مباز

به نیم بوسه دعایی بخر ز اهل دلی

که کید دشمنت از جان و جسم دارد باز

  * حافظ


تمام حافظ دو کلمه است؛

زلف و رخ!

می گوید زلف را بزن کنار تا رخ را ببینی...

* آیت الله امجد


بی نشان :) ۹۵-۵-۱۸ ۰ ۱۴۷

بی نشان :) ۹۵-۵-۱۸ ۰ ۱۴۷


۱ ۲

اینجا کسی می نویسد در "همه چیز" به "غایت" "ناتمام"...

+

دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم
«و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم

از زلال تو روشنیم ای آب، دل به دریا که می‌زنیم ای آب
موج در موج شرح دلتنگی ست، لب هر جوی اگر که بی‌تابیم

کی بتابی تو یک شبِ بی ابر، بر شبستان حوض کوچک‌مان؟
و ببینیم باز هم با تو، غرقِ تسبیح موج و مهتابیم

گفته پیری که از بلندی کوه، جویبار دل تو جاری شد
ما که یک عمر رفت و در خوابیم «مگر این چند روز دریابیم»

قاسم صرافان