تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم ...... «و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم


۹ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است
گریه وانه!

یا راد ما قد فات



از دیدن برنامه دیشب خندوانه لذت بردم. باقیات الصالحاتی شد برای خودش. اشک بود که قطره قطره می چکید ولی باید برای خاطر پسرک کوچک دوساله ام که در حالیکه دست می زد ، میامد و با اصرار به من می گفت "بابا شما هم دست بزن!"، دست می زدم با شعرهای این جناب خان!

بهترین برنامه خندوانه، گریه وانه شد! لابد شنیده اید که "آدم های زیادی هستند که با آنها می توان خندید و شاد بود اما اگر کسی پیدا شد که توانستید با او گریه کنید خیلی قدرش را بدانید".

این طرح برای جانبازان هست اما راستش بیشتر وضع و حال خودم است تا آنان. وضع و حال ما که در زندگی مانده ایم. نه رو به سوی خدا می کنیم و نه رو به سوی زمین. مذبذب بین ذالک! نه دل به دل خدا می دهیم و نه رها می کنیم. خسر الدنیا و الاخره...

فقط برای این نیست. این شعر وضع و حال من است و ورد زبانم وقتی که غمناک هستم...


+ خدا معجزه اش را دارد آرام آرام کامل می کند. بی خود نیست که خدا در قرآن می فرماید یا ایها الذین آمَنوا! آمِنوا!

+ ممنون از دعاهاتون. و اینکه همچنان به دعاهای خیر شما احتیاج دارم. خیلی زیاد. مخصوصا در این روزهای عظیم. در این عرفه اباعبدالله الحسین...

+

 کامل این شعر:  (اغلب به جای "و چه خوشتر آنکه..." می نویسند "چه نکوتر آنکه..." . من اولی رو ترجیح می دم. شاعر عزیز ببخشند!)

                       چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

                                                   و چه خوشتر آنکه مرغی زقفس پریده باشد

 

                          پروبال ما بریدند ودر قفس گشودند

                                                   چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد

 

                           من از آن یکی گزیدم که بجز یکی ندیدم

                                                   که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد

 

                          من اگر چه بر درختم ولی آن سیاه بختم

                                                          که رسیده باغبان و ثمری نچیده باشد

 

                         بجز آن کشیده ابرو که خمیده در جوانی

                                                      نشنیده ام جوانی که قدش خمیده باشد

 

                         اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند

                                                      به کسی مباد ازما که بدی رسیده باشد

 

                                                      «صادق سرمد»





بی نشان :) ۹۴-۶-۳۱ ۳ ۵۴۷

بی نشان :) ۹۴-۶-۳۱ ۳ ۵۴۷


یا من بیده ناصیتی.


ندیدم یا اگر دیدم یادم نیست که اون آدمی که غصه هاش رو تو این فضای مجازی با دیگران تقسیم می کنه اون آدمی که غم وناراحتی ش رو از خداوند عالم تو وبلاگش می نویسه و علنی می کنه اون آدمی که از فراق عشقش، محبوبش یا دوست عزیزش تو خونه مجازیش مدام متن غمناک و شعر فراق می ذاره بعدتر اگر خدا آرزوش رو بهش هدیه کرد یا دعاش مستجاب شد بیاد بگه. یا اگر فهمید که حقش نبوده به اون آرزو برسه بیاد بنویسه.

اما من همونجور که غصه خوردم به خاطر دعایی که مستجاب نمی شد و این غصه هام رو اینجا برای چندتا خواننده کم تعداد اما عزیزم نوشتم و همدردی ها و دعاهاشون رو شنیدم، به خودم قول دادم که اگر یه روزی به خواسته ام رسیدم بیام اینجا بگم. بله! خدا بخش مهمی از خواسته من رو مستجاب کرد. همون خواسته ای که روز میلاد امام رضا نوشتم که بخشیش داده شد. گرچه دیر. گرچه هنوز نه کامل. اما انصاف باید بدم که معجزه بود.

ممنون ازت خدای خوب. اگرچه دیگه فایده ای نداشت! اگرچه دیر بود! اما با محاسبات عقل ناقصم امکان نداشت همینقدر هم رخ بده. نه به عقل ناقص من می رسید و نه به عقل ناقص هرکسی که بدونه و بفهمه من چی می خواستم!

خدایا من شعورم همینه! همینقدر می فهمم. همینقدر بلدم. اندازه ام همینقدره. خورده نگیر بهم اگر حرفام بوی ناشکری می ده. خورده نگیر اگر حرفام درست نیست. عاقلانه نیست. شاکرانه نیست. خدایا ممنونم ازت برای اینکه می فهمم چیزی نمی فهمم...

خدایا! من فقط اینقدر فهمیدم که تویی که قفل ها رو باز می کنی و تویی که قفل ها رو می بندی. همه چی دست خودته. همین رو هم نفهمیدم. همین رو هم نمی دونم یادم می مونه یا نه. نکنه به من بگی "قل تمتع بکفرک قلیلا انک من اصحاب النار..."


+ الان دلم گرفته. هوا هم ابری و بارونیه. هوای دل منم. دعا کنید خدا، نمی گم همه اش رو اما یه امتداد مهمی از آرزوی کوچیک من رو هم بهم بده.

من رو دعای شما همسایه های مجازی خیلی حساب می کنم...



بی نشان :) ۹۴-۶-۲۸ ۵ ۱۳۶

بی نشان :) ۹۴-۶-۲۸ ۵ ۱۳۶


یا من اسمه دوا و ذکره شفا.


نوزادها را دیده اید؟ همه احتیاجاتشان را فقط با گریه بر طرف می کنند. گریه می کنند و گریه می کنند و بالاخره کسی بلند می شود تا ببیند او چه می خواهد. غذا می خواهد؟ تشنه است؟ حوصله اش سر رفته؟ کسی اذیتش کرده؟ خسته شده؟ خودش را کثیف کرده؟ ترسیده؟ ...

بچه ها وقتی با پدر و مادرشان بیرون می روند، وقتی خسته می شوند، وقتی می فهمند که دیگر نمی توانند راه بروند دستهایشان را بالا می گیرند و زار می زنند. آنقدر زار می زنند تا "در آغوش پدر و با پاهای او و با قدم های او" به مقصد برسند...

 آن روزی که بفهمیم هیچکاری از ما نمی آید، وقتی بفهمیم که چقدر ناتوانیم ، آن روزی که از بی عرضگی و ناتوانی مان دست های گدایی را بالا بیاوریم و زار بزنیم می رویم در آغوش خدا. آن وقت است که انسان "در آغوش خدا با قدم های او و با سرعت رب العالمین" حرکت می کند. اگر می خواهید زود برسید باید دستهای گدایی تان حقیقتا در بارگاه خدا بالا باشد. کجا می خواهید بروید؟ 


پیامبر خدا فرمودند: 

کودکان را به خاطر پنج چیز دوست می‏دارم:

اول: کودکان راحت و زیاد گریه می‌کنند.یعنی رقیق‌القلب هستند. 

 دوم: کودکان با خاک انیس و هم بازی هستند.

سوم: دعوا می‌کنند ولی کینه به دل نمی‌گیرند.باز فردا روز از نو‏،دوست می‌شوند.

 چهارم: چیزی را ذخیره نمی‌کنند و به فکر فردا نیستند.یعنی حرص و طمع ندارند.

پنجم: می‌سازند و دل نمی‌بندند.یعنی به هیچ چیز دلبستگی ندارند.

 مواعظ العددیّه، ص۲۵۹


قال رسول الله(صلی الله علیه و آله):

 اُحِبُّ الصِّبیانَ لِخَمسٍ :
 اَلاوَّلُ : اَنـَّهُم هُمُ البَکّاؤونَ وَالثّانى : یَتَمَرَّغونَ بِالتُّرابِ وَ الثّالِثُ : یَختَصِمونَ مِن غَیرِ حِقدٍ وَ الرّابعُ : لا یَدَّخِرونَ لِغَدٍ شَیئا وَ الخامِسُ : یُعَمِّرونَ ثُمَّ یُخَرِّبونَ



بی نشان :) ۹۴-۶-۲۶ ۴ ۱۲۴

بی نشان :) ۹۴-۶-۲۶ ۴ ۱۲۴


وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَأَبْکَى *


١. محمد حسین کوچولومون رو که دیده خیلی جدی زده تو صورت خودش و به همسر عزیزتر از جان گفته:

 - "خاک بر سرمون با این بچه آوردنمون! بچه های منم هر دوتاشون شکل باباشون هستن" :|

خانومم غش کرده بود از خنده!

 

٢. سه نفری با هم رفتیم امامزاده روستا. یه خانوم مسن از اون پیرزن های دوستداشتنی و بامزه همینجور زل زده بود بهمون. من که رفتم تو، همسرم همینجور که داشت قبر پدربزرگش رو می شست بهشون سلام کرد اونم خیلی گرم جواب داد. بعد هم گفت:

- "مال اینجایین؟" (تابلو بود که از کنجکاوی داره هلاک می شه بنده خدا :|)

 همسر گفتن: " بله! نوه فلانی و فرزند فلانی هستم"

 خانومه هم کلی خوشحال شد و تحویل گرفت. گفت:

 "منم مادر فلانی هستم" (اسم یکی از دکترهای معروف که مرحوم شدش تو جوانی و آهل روستا بود رو برد)

 سلام و احوال پرسی و اینها که تموم شد خانومه پرسید:

- "شوهرتم مال همین جاست؟"

- "نه غریبه"

- "دیدم آشنا نیست! حالا عیب نداره اونا هم بد نیستن" :|

همسرم می گفت انگار منظورش این بود که آخیییی! تو فامیل کسی حاضر نشد باهات ازدواج کنه! آخییییییییی:|

مردیم از خنده!


+ تو روستاها یه تعداد خانوم هستند که  همه آمار و اطلاعات روستا  و فامیل رو دارند. خبرگزاری هستند برای خودشون. ویژگی جالبشون هم اینه که سر گذر می شینن و آمار همه رفت و آمدهای تو روستا رو دارند! خیلی بامزه ان!


* سوره نجم آیه ٤٣


بی نشان :) ۹۴-۶-۲۵ ۹ ۱۳۶

بی نشان :) ۹۴-۶-۲۵ ۹ ۱۳۶


کبوترانه

یا رئوف

امام رضا شنیدمت که نظر میکنی به حال ضعیفان

دلم به عشق تو باز آنچنان که می دانی ست

به شوق صحن و سرایت، شبم چراغانی ست


دوباره در نفسم می دوند آهوها...

درون سینه ام، انگار، دشت حیرانی ست


دلم عجیب گرفته است رو به پنجره ات

هوای عاشقی ام تا همیشه بارانی ست


همیشه شاعرتان بوده ام حرم به حرم

کبوتر غزلم لهجه اش خراسانی است


اصغر معاذی


امروز روز زیارت خاص امام رضاست. باز هم زائرت نیستم از دور سلام...



بی نشان :) ۹۴-۶-۱۶ ۲ ۱۵۵

بی نشان :) ۹۴-۶-۱۶ ۲ ۱۵۵


دل اگر دل باشد...

هو اللطیف


باران بی امان سید علی صالحی

گمان نکن که خورده ای به دیوار بی تفاوتی...

تو  نمی دانی پشت این دیوار بی تفاوتی، چشمهایی هست که مدام نگران تواند. مدام چشم به راه موفقیت هایت نشسته اند. مدام چشم انتظارند تا پرواز تو را ببینند. چشم هایی که چقدر سرک کشیدند تا آن سوی دیوار تو را پیدا کنند و نفهمیدی...

اما می دانی؟ تو نباید شکوفه های فصل شکوفایی ات را با هوای این خزان بی قرار  پیوند بزنی...


بی نشان :) ۹۴-۶-۱۰ ۴ ۳۴۳

بی نشان :) ۹۴-۶-۱۰ ۴ ۳۴۳


یا انیس من لا انیس له.


مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم

                          وای اگز خزقه پشمین به گرو نستانند...


دلم عجیب گرفته. این بیت رو با خودم زمزمه می کنم و اشک ها آماده چکیدنند...

دعا کنید که خدا ببخشه و ببره...

حرف ها مثل یک بغض راه گلوم رو بسته. نه می تونم بگم نه دلم میاد نگم...

می دونم که آخرش نمی گم اما این حرف های نگفته و این بغض ها و غمبادها هم آخرش منو می کشه...


بی نشان :) ۹۴-۶-۰۶ ۷ ۱۲۶

بی نشان :) ۹۴-۶-۰۶ ۷ ۱۲۶


ز ملازمان به سلطان که رساند این دعا را //  که به شکر پادشاهی زنظر مران گدا را...

هو الرئوف

سقاخانه امام رضا


دیروز خودم را مرور می کردم. وقتی این فایل صوتی را دوباره شنیدم. دیدم درباره من است انگار. درباره این وبلاگ. درباره این طرح ها...

دیروز مرور کردم خودم را. دیدم همه زندگی ام توبه می خواهد. خوبی هایش حتی چه برسد به بدی هایش. همه بیداری و خوابش. همه ساعت ها و دقایقش. همه ثانیه ها و لحظه هایش. همه این طرح ها که برای امام رضا زده ام مثلا. همه لحظه هایی که در میان تعریف ها و تمجید ها در میان ثانیه های شتابان زندگی در میان غفلت های بی پایان از "خود" و آخرت، سرمست بودم از خوشی و خوبی های نداشته ام و پیش خدا پست تر.

«إِلَهِی مَنْ کَانَتْ مَحَاسِنُهُ مَسَاوِیَ فَکَیْفَ لَا تَکُونُ مَسَاوِیهِ مَسَاوِیَ وَ مَنْ کَانَتْ حَقَائِقُهُ دَعَاوِیَ فَکَیْفَ لَا تَکُونُ دَعَاوِیهِ دَعَاوِیَ»*


+ میلاد امام هشتم رسید و همین امروز صبح هدیه کوچکی از سمت امام مهربان به من داده شد (اینکه می گویم کوچک به خاطر کوچکی من است. از نظر من کوچک هدیه کوچکی است والا نوعی معجزه بود). قسمتی از حاجتی که اول سال یا شاید سال قبل در حرمش از او خواسته بودم. اما الان دیگر خیلی دیر بود. دیگر مهم نبود برایم چندان... (از حرف های بی ادبانه و غلط من ناراحت نشوید. دارم بر اساس همان ذهن کوچک و دنیایی خودم می گویم). ولی از او ممنونم برای تمام زندگی امو امیدوارم که از خدا بخواهد "علی"اش را ببخشد و ببرد...


نومید و مفلسیم و نداریم هیچکس
                                    نقد وجود داده به تاراج صد هوس
   نالان بگرد کعبه کوی تو چون جرس
                                  عصیانْ هزار و عمرْ گرفتار یک نفس
                لطفی کن ای کریم و بفریاد ما برس
           کز هشت خلدْ، لطف تو صد بار خوشتر است **


+ دلم زیاد گرفته. دعام کنید...


* دعای عرفه اباعبدالله الحسین / (خدای من کسی که خوبی هایش بدی باشد چگونه بدی‌هایش بدی نباشد و کسی که حقیقت هایش ادّعا باشد چگونه ادّعاهایش ادّعا نباشد)

**از کتیبه های اطراف حرم


بی نشان :) ۹۴-۶-۰۴ ۲ ۱۲۴

بی نشان :) ۹۴-۶-۰۴ ۲ ۱۲۴


یا معین الفقرا و الضعفا

هو الرئوف

امام رضا

شنیدمت که نظر می کنی به حال ضعیفان...


باید اقرار کنم اینهمه دوری از تو

سرنوشتی ست ک روی دلم آوار شده ..
فکر بی بال و پری ، پر نزدن کنج حرم
بغض سختی ست،برای دلم آزار شده

هدیه "یه دوست"... ممنون :))

بی نشان :) ۹۴-۶-۰۲ ۲ ۲۲۱

بی نشان :) ۹۴-۶-۰۲ ۲ ۲۲۱


اینجا کسی می نویسد در "همه چیز" به "غایت" "ناتمام"...

+

دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم
«و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم

از زلال تو روشنیم ای آب، دل به دریا که می‌زنیم ای آب
موج در موج شرح دلتنگی ست، لب هر جوی اگر که بی‌تابیم

کی بتابی تو یک شبِ بی ابر، بر شبستان حوض کوچک‌مان؟
و ببینیم باز هم با تو، غرقِ تسبیح موج و مهتابیم

گفته پیری که از بلندی کوه، جویبار دل تو جاری شد
ما که یک عمر رفت و در خوابیم «مگر این چند روز دریابیم»

قاسم صرافان