تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم ...... «و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم


۲ مطلب در آبان ۱۳۹۷ ثبت شده است

یَفْعَلُ‏ اللَّهُ‏ مَا یَشَاءُ بِقُدْرَتِهِ‏ وَ یَحْکُمُ‏ مَا یُرِیدُ بِعِزَّتِهِ‏ *

 

رفت بالای منبر. گفت آی مردم! صد و بیست و چهار هزار پیغمبر اومدند شما رو به توحید دعوت کردند؛ من امشب اومدم شما رو به شرک دعوت کنم...!

مردم... تو کارهاتون یه پا هم خدا رو شریک کنید...

شیخ جعفر شوشتری نفس حقی داشت...

 

:::

یعنی همه‌ کارهایتان خالصانه برای غیر خدا نباشد! کاری که خالصانه برای غیر خداست، یعنی کاری که آدمی فقط برای دنیا انجام می‌دهد که هیچ به خدا ارتباط پیدا نمی‌کند، ولی انسان در برخی از کارها خدا را وسیله قرار می‌دهد برای خواسته‌های نفسانی خودش. این گونه‌ کارها ولو در آن "خدا " وسیله است و هدف نیست اما باز یک نوع رفتن‌ به در خانه خداست. من می‌دانم خداست که سررشته کارهای دنیا در درستش‌ است، خداست که می‌تواند مشکلات دنیایی مرا حل کند، اگر به خاطر مشکلات‌ دنیا نبود به طرف خانه خدا نمی‌رفتم؛ ولی حالا می‌روم به در خانه خدا اما برای مشکلات دنیا. شک ندارد که این خودش نوعی شرک است، یعنی پرستشی‌ است که خدا از هدف بودن خارج و وسیله شده است برای خواسته نفسانی. ولی خداوند متعال این نوع شرکها را که شرکهای خفی است، به نوعی از انسان می‌پذیرد...

 

کتاب فطرت / شهید مرتضی مطهری

 

* مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل / جلد پنجم

 


بی نشان :) ۹۷-۸-۲۶ ۷ ۶۴

بی نشان :) ۹۷-۸-۲۶ ۷ ۶۴


یا حـ ـسـ ـیـ ـن

 

همه حرف من با تو ...

 

زود بیدار شدم تا سر ساعت برسم
باید این بار به غوغای قیامت برسم


من به قد قامت یاران نرسیدم ای کاش
لا اقل رکعت آخر به جماعت برسم


آه مادر! مگر از من  چه گناهی سر زد
که دعا کردی و گفتی به سلامت برسم؟


طمع بوسه مدار از لبم ای چشمه که من
نذر دارم لب تشنه به زیارت برسم


سیب سرخی سر نیزه است دعا کن من نیز
این چنین کال نمانم به شهادت برسم...

 

باز از محمد مهدی سیار عزیز!

 


دریافت


بی نشان :) ۹۷-۸-۰۲ ۱ ۵۸

بی نشان :) ۹۷-۸-۰۲ ۱ ۵۸


اینجا کسی می نویسد در "همه چیز" به "غایت" "ناتمام"...

+

دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم
«و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم

از زلال تو روشنیم ای آب، دل به دریا که می‌زنیم ای آب
موج در موج شرح دلتنگی ست، لب هر جوی اگر که بی‌تابیم

کی بتابی تو یک شبِ بی ابر، بر شبستان حوض کوچک‌مان؟
و ببینیم باز هم با تو، غرقِ تسبیح موج و مهتابیم

گفته پیری که از بلندی کوه، جویبار دل تو جاری شد
ما که یک عمر رفت و در خوابیم «مگر این چند روز دریابیم»

قاسم صرافان