تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم ...... «و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم


یا کنز الفقرا

 

آدم چقدر باید حقیر باشه که راحت بنشینه سر سفره افطار رنگارنگش در حالیکه روبروی خونه اش یک پیرزن با لباس های مندرس و چادر رنگ و رو رفته اش خم شده توی سطل زباله شهرداری و (ای کاش آشغال جمع می کرد؛ آشغال جمع میکرد انقدر دلم نمی سوخت...) "کاهو های پلاسیده همون کاهو های زمختی که میوه فروش ها دور می ریزند" رو بریزه توی کیسه ...

 

:::

سالها پیش یکبار پدرم من رو برد میدون امام حسین تهران. من رو برد تا ببینم یه عده آدم فقیر توی سطل آشغال ها دنبال میوه می گردند...  من رو برد تا فقر رو ببینم از نزدیک... من رو برد که راحت اسراف نکنم... اما فکر نمی کردم بعد از بیست و چند سال دوباره...

 

نمی دونم! شاید فیلمش بود. شگرد گدایی مثلا! (یکی از ظلم های گداهای دروغین این ه که دیگه نمی تونیم راحت باور کنیم فقر رو ... راحت خودمون رو توجیه می کنیم برای کمک نکردن و ندیده گرفتن...) اما هر چی بود دل من رو خیلی به درد آورد...

 

:::

عزیزی می گفت تو این شب ها دست گداهای دروغی رو هم رد نکن... مگه نمی خوای خدا دروغهات رو قبول کنه؟ عذرهای الکی ت رو بپذیره؟ مگه نمی خوای روزه های بی ارزش ت رو تحویل بگیره؟ تو هم دروغ های مردم رو قبول کن... تو این یه ماه لااقل دست هیچ گدایی رو رد نکن...

 

:::

فرمود:

إِنَّ الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ فَمَنْ مَنَعَهُ فَقَدْ مَنَعَ اللَّهَ وَ مَنْ أَعْطَاهُ فَقَدْ أَعْطَی اللَّهَ؛
تهیدستی که به تو رو آورَد فرستاده خداست، پس آن که دست رد به سینه او نهد در واقع خدا را رد کرده است، و آن که او را عطا کند گویی به خدا بخشیده است.


نهج البلاغه، حکمت 296


نظرات (۶)

  • یه دوست ...
    شنبه ۲۰ خرداد ۹۶ , ۲۰:۱۳
    "عزیزی می گفت تو این شب ها دست گداهای دروغی رو هم رد نکن... مگه نمی خوای خدا دروغهات رو قبول کنه؟ عذرهای الکی ت رو بپذیره؟ مگه نمی خوای روزه های بی ارزش ت رو تحویل بگیره؟ تو خک دروغ های مردم رو قبول کن... تو این یه ماه لااقل دست هیچ گدایی رو رد نکن..."

    خیر ببینه این عزیزتون .. عجب حرفی گفتن.. خیلی ب دلم نشستـ.خیر ببینین ان شالله که اینجا گذاشتین..

    سلام و رحمت
    الدعا ..
    • author avatar
      بی نشان :)
      ۲۱ خرداد ۹۶، ۰۹:۳۶

      سلام :)

      همه اینها برای این هستش که دلتون مثل همیشه با صفاست؛ ربطی به ما نداره  :)


      +

      فرمایشتون هم انجام شد

      یا علی

  • پرواز ...
    شنبه ۲۰ خرداد ۹۶ , ۲۳:۵۳
    چه قدرررر خوب بود این پست ...


    ممنون
    • author avatar
      بی نشان :)
      ۲۱ خرداد ۹۶، ۰۹:۳۵

      خوبی از خودتون ه :)

  • صحبتِ جانانه
    يكشنبه ۲۱ خرداد ۹۶ , ۱۹:۱۲
    دردناکه چقدر...
    تقریبا هربار که خریدی کردم و فقیری دیدم دلم کباب شده
    کاش در سطح کلان کاری ازدستمون بر بیاید
    • author avatar
      بی نشان :)
      ۲۲ خرداد ۹۶، ۰۴:۲۸
      در سطح کلانش شاید این باشه که منتظر کار در سطح کلان نباشیم و هر کس در حد توان قدمی بردارد و به کمک تحریض کند... مثلا تو همین افطاری ها که شرکت می کنید اگر جمعی بودند که قابلیت دارند با هم کارهای خیریه و قرض الحسنه انجام بدند تشویقشون کنید به درست کردن گروه و انجام کار خیر. این کارها "باید" مردمی انجام بشه و نباید دولتی بشه اساسا.
  • وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
    دوشنبه ۲۲ خرداد ۹۶ , ۰۲:۴۵
    پست که هیچ 
    چه تغییرات بلاگیی داشتید 
    ظاهرش جالب و خوب شده 
    ::)
    • author avatar
      بی نشان :)
      ۲۲ خرداد ۹۶، ۰۴:۱۲

      سلام :) چه کسانی این روزها دوباره داره سر و کله شون توی وبلاگستان پیدا می شه :)) خوش اومدید

       

      "پست که هیچ "یعنی چی؟! فحش بود یا چی؟ :))

      چشماتون زیبا می بینه :)

  • آلبرت کبیر
    دوشنبه ۲۲ خرداد ۹۶ , ۱۳:۳۰
    خدا خودش آخر عاقبت این مملکت رو بخیر کنه
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

اینجا کسی می نویسد در "همه چیز" به "غایت" "ناتمام"...

+

دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم
«و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم

از زلال تو روشنیم ای آب، دل به دریا که می‌زنیم ای آب
موج در موج شرح دلتنگی ست، لب هر جوی اگر که بی‌تابیم

کی بتابی تو یک شبِ بی ابر، بر شبستان حوض کوچک‌مان؟
و ببینیم باز هم با تو، غرقِ تسبیح موج و مهتابیم

گفته پیری که از بلندی کوه، جویبار دل تو جاری شد
ما که یک عمر رفت و در خوابیم «مگر این چند روز دریابیم»

قاسم صرافان