تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم ...... «و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم


یا من هو اضحک و ابکی

 

بهش گفتم: نمی شه "وسایل جنگی*"ت رو بیاری توی رخنخوابت!  رختخواب که جای جنگیدن نیست جای خواب ه

محمدحسین م نه گذاشت نه برداشت زیرلب گفت: "ای بابای بی مغز" :|

 

* تفنگ و یه لوله و یه تیکه چوب و غلاف شمشیرش که خیلی جاها با خودش می بره! خودش میگه اینها وسایل جنگی ش هستند!

بی نشان :) ۱۱ آبان ۹۵ ، ۲۱:۳۵ ۳ ۱۶۰

نظرات (۳)

  • صحبتِ جانانه
    چهارشنبه ۱۲ آبان ۹۵ , ۱۰:۱۷
    چه فحشی داد بچه:|
    این استدلال مسلح بودن این ریز پسر رو برخی مسئولین اگر داشتن چه می شد...
    • author avatar
      بی نشان :)
      ۱۲ آبان ۹۵، ۱۲:۲۸

      یعنی چیکار می کردند مسئولین؟ من نگرفتم موضوع رو :|

  • E T
    پنجشنبه ۱۳ آبان ۹۵ , ۰۸:۴۴
    حرف راستو باید از بچه شنید :)
    ود الذین کفرو لو تغفلون عن اسلحتکم و امتعتکم فیمیلون علیکم میله واحده ..
    • author avatar
      بی نشان :)
      ۱۳ آبان ۹۵، ۱۰:۲۶

      هر دوشون حق اند!

       

      +

      با آیه ای که ذکر کردید متوجه منظور کامنت بالا هم شدم.

  • وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
    يكشنبه ۱۶ آبان ۹۵ , ۱۳:۰۵
    چ دوستان نکته سنجی داریم


    خدا حفظشون کنه
    هم دوستان رو هم شیرزبان شما رو
    • author avatar
      بی نشان :)
      ۱۶ آبان ۹۵، ۱۴:۳۰

      ان شا الله به دعای شما :)


      مجددا تبریک عرض می کنیم خدمتتون :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

اینجا کسی می نویسد در "همه چیز" به "غایت" "ناتمام"...

+

دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم
«و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم

از زلال تو روشنیم ای آب، دل به دریا که می‌زنیم ای آب
موج در موج شرح دلتنگی ست، لب هر جوی اگر که بی‌تابیم

کی بتابی تو یک شبِ بی ابر، بر شبستان حوض کوچک‌مان؟
و ببینیم باز هم با تو، غرقِ تسبیح موج و مهتابیم

گفته پیری که از بلندی کوه، جویبار دل تو جاری شد
ما که یک عمر رفت و در خوابیم «مگر این چند روز دریابیم»

قاسم صرافان