تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم ...... «و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم


یا مبدل السیئات بالحسنات

دیده اید گاهی بچه ای شیشه ای را می شکند، می خواهی آبی به او بدهی،  شیشه آب از دستش می افتد و می شکند. [یک وقت] می گوید: افتاد که افتاد، مگر چه شده ؟ در این موقع بلند می شوی و دو تا هم به او می نوازی!

ولی یک موقع هست شیشه از دستش می افتد، [اما] گویی که خودش افتاد، دلش افتاد، چشمش افتاد، دستهایش [افتاد]...! در اینجا پدر بلند می شود و او را می بوسد, یک کاکائو هم به او می دهد. گناه کرده ولی اجرش می دهد...
ما اگر این انکسار را پیدا کنیم، خدا برای گناهانمان هم به ما مزد می دهد...
خدا خیلی خداست...!

                            «گنه بنده کرده است و او شرمسار»

بچه آب را ریخته یا شیشه را شکسته است، اما تو می سوزی و تو رنج می بری. چون تو به او محبت داری، حتی به او آبنبات هم می دهی! [چرا که] او ترسیده و خوف کرده است...
خدا به ما رحم کند...

بهار رویش/ مرحوم علی صفایی حائری (عین صاد)
بی نشان :) ۲۰ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۴۲ ۳ ۲۱۲

نظرات (۳)

  • Jon Snow
    شنبه ۲۰ شهریور ۹۵ , ۲۳:۵۸
    سلام. اگه دوست داشتی به وبم سر بزن 
    • author avatar
      بی نشان :)
      ۲۱ شهریور ۹۵، ۰۰:۱۶

      سلام . خیلی خوش اومدید به اینجا :)

      خدمت می رسیم ان شا الله.

  • پرواز ...
    شنبه ۲۰ شهریور ۹۵ , ۲۳:۵۹
    چرا که او ترسیده و خوف کرده  . . .
    • author avatar
      بی نشان :)
      ۲۱ شهریور ۹۵، ۰۰:۱۵
      انکسار کلید همه درهاست...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

اینجا کسی می نویسد در "همه چیز" به "غایت" "ناتمام"...

+

دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم
«و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم

از زلال تو روشنیم ای آب، دل به دریا که می‌زنیم ای آب
موج در موج شرح دلتنگی ست، لب هر جوی اگر که بی‌تابیم

کی بتابی تو یک شبِ بی ابر، بر شبستان حوض کوچک‌مان؟
و ببینیم باز هم با تو، غرقِ تسبیح موج و مهتابیم

گفته پیری که از بلندی کوه، جویبار دل تو جاری شد
ما که یک عمر رفت و در خوابیم «مگر این چند روز دریابیم»

قاسم صرافان