تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم ...... «و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم


هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنی‏ أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ


رفته بود مهد کودک. نه که دائم برود البته، گاهی فاطمه جان ما یک کلاسی اگر برود (که قبل تر ها هم می رفت) محمدحسین را یکی دو ساعتی می گذارد مهد کودکی که همان جا راه انداخته است. وقتی کلاس تمام شده بود و رفته بودند که برش دارند، مربی مهد گفته بود خیلی مراقبش باشید چشم نخورد! پرسیده بودند چطور؟ چی شده مگه؟ معلم مهد گفته بود امروز برای بچه ها (که ٣سال به بالا هستند همه و محمدحسین ما دو و نیم سالش است) خواستم داستان حضرت ابوالفضل را بگویم که محمدحسین گفت من بلدم. گفتم خوب تو بگو. بچه ها را دور خودش جمع کرد رفت روی یک صندلی ایستاد و قشنگ قصه روضه ی حضرت ابوالفضل را برای مان گفت.

مربی مهد می گفت  آنقدر خوب قصه را تعریف کرد که من گریه کردم (راست و دروغش پای خودش!).

فاطمه جانم می گفت از آن روز اگر محمدحسین را ببرم مهد کودک و خاله نسیم باشد، برای اینکه بچه چشم نخورد، اول همه مربی ها باید سه تا آیت الکرسی بخوانند و بعد اجازه می دهد محمدحسین برود داخل!

بی نشان :) ۰۳ شهریور ۹۵ ، ۰۸:۴۳ ۴ ۲۲۴ شور زندگی ذکر ایام

نظرات (۴)

  • عین نون
    چهارشنبه ۳ شهریور ۹۵ , ۰۹:۴۶
    سلام....
    خوشا بر حال شما پدر و مادر ک همچین دسته گلی تربیت کردین
    • author avatar
      بی نشان :)
      ۳ شهریور ۹۵، ۱۰:۵۸

      سلام.

      ان شا الله وارد وادی بچه بزرگ کردن که بشید می بینید که هر چه تلاش کنی ممکنه با یک لحظه  همه اش از بین بره و شدیدا گاهی این احساس رو داری که کمتر نتیجه می گیری. اونقدر ریزه کاری و پارامتر موثر روی اخلاق و تربیت بچه ها زیاده که اصلا نمی شه رو تاثیر هیچ چیزی قاطعانه صحبت کرد.

      اینها رو گفتم که بگم نه با این مطلب میشه آینده ای رو دید و برای بچه ها تصویر کرد و نه هیچکدوم از اینها رو می شه به تربیت ما ربط قطعی داد.

       باید شدید توکل کرد به خدا که مرکب مردانِ مرد را در سنگلاخ بادیه پی ها بریده اند...

      تازه اینها همه اش در صورتی ه که خودت درست بری...

  • آرزوهای نجیب (:
    چهارشنبه ۳ شهریور ۹۵ , ۱۱:۱۷
    بچۀ مردم میره روضه می خونه، بعد دختر داداش من میره محل کار مامانش بعد  وسط اونهمه کارمند عصا قورت داده اونم از نوع کارمندهای دولتی سیاسی، عربی می رقصه، بعد وسط مجلس می گه الهی قربون عمه زهرام بره، همه این رقص ها رو عمه خوشگلم، عمه زهرا یادم داده:| ( به جون خودم من حتی رقص فارسی بلد نیستم چه برسه به عربی)
    خولاصه یه سری از بچه ها هم هستند  که یه  مدلی شیرین زبونی می کنن که دقیقا آدم با خاک یکسان شه :|

    • author avatar
      بی نشان :)
      ۳ شهریور ۹۵، ۱۲:۴۶

      :))))

      اولا "بچه مردم"؟! "مردم خودش اینجا صاحب خونه است"! :|

      ثانیا جدا من تحمل این اتفاق رو ندارم واقعا آب می شم می رم تو زمین. یکی از شکرهام اینه که خدایا شکرت که بچه هام قابل ارائه هستند تو جمع! حالا درسته گاهی یه چرت و پرتی هم می گن اما در حد قابل قبول برای بقیه قرار داره !

      ثالثا عیبی نداره. بچه اند دیگه! بالاخره همه چیز رو که نمی شه کنترل کرد. پیش میاد

      رابعا درباره اینکه اسم شما رو آورده به عنوان مربی واقعا نظری ندارم :| ان شا الله خدا هدایت کنه همه رو :دی

  • یه دوست ...
    جمعه ۵ شهریور ۹۵ , ۱۱:۳۱
    ای جااااااانممم :))))
    حضرت عباس دستگیرش باشه ان شالله..

    خدا نگهش داره واستون ان شالله :))
    • author avatar
      بی نشان :)
      ۶ شهریور ۹۵، ۰۸:۲۸

      :)))

      ممنونم. دستگیر ههمون باشن ان شا الله

      سلامت باشین:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

اینجا کسی می نویسد در "همه چیز" به "غایت" "ناتمام"...

+

دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم
«و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم

از زلال تو روشنیم ای آب، دل به دریا که می‌زنیم ای آب
موج در موج شرح دلتنگی ست، لب هر جوی اگر که بی‌تابیم

کی بتابی تو یک شبِ بی ابر، بر شبستان حوض کوچک‌مان؟
و ببینیم باز هم با تو، غرقِ تسبیح موج و مهتابیم

گفته پیری که از بلندی کوه، جویبار دل تو جاری شد
ما که یک عمر رفت و در خوابیم «مگر این چند روز دریابیم»

قاسم صرافان