حَضرَتِ آب

دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم ...... «و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم

حرف های خودمانی با او ...

/ بازدید : ۳۵۹

هو الرئوف

 

مولای یا مولای... انت القوی و انا الضعیف...

.

.

.

.

.

خدایا تو اونقدر قوی هستی و من اونقدر ضعیف و ناتوانم که اگر من رو به خاطر نفهمی ها و گناهانم بزنی آبروی خودت می ره ... از من گفتن ... من اونقدر ضعیف و ناچیزم که زورم به خودم هم نمی رسه ... اون وقت اگر یکی بیاد بهت بگه تو با این قوت و قدرتت، با این جلال و جبروتت با این بزرگی و عظمتت با این علوّ و متانتت آخه چرا این جوجه زپرتی رو زدی  و ازش انتقام کشیدی اصلا این مگه چی هست که حسابش کنی و ازش انتقام بگیری، چه جوابی داری بدی خدا جون؟ حالا هر کاری هم که کرده باشه این بدبخت ... به خودت قسم آبروی خودت می ره ... خودت می دونی دیگه ...

 

۰

اخم تو پایان من است...

/ بازدید : ۳۶۹

یا لطیف


ای دل و جان بنده تو، بندِ شکرخنده تو

خنده تو چیست بگو: جوشش دریای کرم

مولانا

۱

هذا مقام العائذ بک من النار...

/ بازدید : ۳۲۶۱

یا ارحم الراحمین



خیلی از ما، وقتی که صحبت از آتش جهنم می شود، گمان می کنیم دارند درباره یک امر "نسیه" صحبت می کنند. درباره "یک جایی" حرف می زنند که "وقتی مردیم" و به شرطی که مشمول لطف و رحمت الهی نشویم و در صورتی که شفاعت اولیا الهی شامل حالمان نشود و اگر ... و اگر ... و اگر ...، گرفتارش خواهیم شد. مثلا یک دره بزرگ و عمیق را تصور می کنیم که شعله های آتش تویش زبانه می کشد یا پر است از مواد مذابی شبیه به مواد آتش فشانی که دارد زیر پایمان قل قل می کند... شاید در آن لحظات خودمان را تصور کنیم که مرده ایم و آورده اند ما را کنار آن دره. توی ذهنمان ذل می زنیم به آتش غضب الهی و اگر باور کنیم که خداوند هم می تواند انقدر سنگدل باشد که آدم ها را اینطوری عذاب کند، کمی بترسیم...بعد هم با کمی گریه و اشک از خدا بخواهیم ما را اینگونه نسوزاند... بگوییم که طاقت نداریم بگوییم که ضعیفیم در برابر عذابش... بعد هم تمام... دوباره روز از نو روزی از نو...


:::

اما به گمانم حقیقت خیلی با این تصور فاصله دارد. به گمانم حقیقت این است که "عذاب الهی " اصلا اصلا یک "اتفاق نسیه" نیست. نقدِ نقد است. همین الان هست. همین الان بعضی ها توی آتش معذبند و برخی توی بهشت متنعمند. اگر تکبر داریم همین الان توی جانمان آتش روشن کرده ایم. آتشی که به فرمایش معصوم علیه السلام ما را تاب و طاقت تحمل آن نیست. اما نه تنها تحمل می کنیم که با آن خوشیم و گاهی افتخار هم می کنیم. با حرص بیشتر خواهی مان، همین الان -نه که در کنار آتش- که در دل آتش نشسته ایم و نمی فهمیم. طمع، شهوت، غضب، تنبلی ، حسد، بخل و ... همه شان آتشند توی وجود ما... آتش هایی که خودمان روشنشان کرده ایم، در آن دمیده ایم و شعله ودش کرده ایم...بیا امشب محکم تر بگوییم "خلصنا من النار یا رب..." نه که از آن آتش نسیه که ما را از آتش طمع مان از آتش حرص مان از آتش غضبمان از آتش نفهمی مان از آتش تکبرمان از آتش شهوتمان از از آتش حسدمان از آتش طغیان و سرکشی مان از خود خود خود مان نجات دهد... از آتش هایی که همین الان در وجودمان شعله می کشد...


:::

اشک اما همان آب آسمانی است که بر بلد میت فرو می ریزد و زنده اش می کند... اصلا اشک از جنس زمین نیست. اشک از آسمان می آید هم خودش و هم روزی اش... اشک از دل می جوشد و دل خانه اوست مال اوست سهم اوست ... اشک ها هم برای تو نیست... اشک ها هم آب طهور خداست ... و کذلک تخرجون...


 

:::

امشب را بیدار بمانیم و قلبمان در خواب باشد چه فایده دارد؟ امشب شب بیداری قلب هاست... بیا قلب هایمان را بیدار کنیم... از خدا بخواهیم بیدارمان کند... راستش اول باید ببینیم  و با تمام جانمان بفهمیم که خودمان نمی توانیم بیدار بشویم... خفته را خفته کی کند بیدار ... ؟ آن وقت است که از تمام جانمان از او می خواهیم که بیدارمان کند... از خدا می خواهیم که نجاتمان بدهد... از خودمان فراری می شویم ... بیا محکم محکم به خدا بگوییم :

الهی لم یکن لی حول فانتقل به عن معصیتک الا فی وقت ایقظتنی بمحبتک...


۲

حواست باشه به این آدم ها...

/ بازدید : ۴۴۶

یا کنز الفقرا

 

آدم چقدر باید حقیر باشه که راحت بنشینه سر سفره افطار رنگارنگش در حالیکه روبروی خونه اش یک پیرزن با لباس های مندرس و چادر رنگ و رو رفته اش خم شده توی سطل زباله شهرداری و (ای کاش آشغال جمع می کرد؛ آشغال جمع میکرد انقدر دلم نمی سوخت...) "کاهو های پلاسیده همون کاهو های زمختی که میوه فروش ها دور می ریزند" رو بریزه توی کیسه ...

 

:::

سالها پیش یکبار پدرم من رو برد میدون امام حسین تهران. من رو برد تا ببینم یه عده آدم فقیر توی سطل آشغال ها دنبال میوه می گردند...  من رو برد تا فقر رو ببینم از نزدیک... من رو برد که راحت اسراف نکنم... اما فکر نمی کردم بعد از بیست و چند سال دوباره...

 

نمی دونم! شاید فیلمش بود. شگرد گدایی مثلا! (یکی از ظلم های گداهای دروغین این ه که دیگه نمی تونیم راحت باور کنیم فقر رو ... راحت خودمون رو توجیه می کنیم برای کمک نکردن و ندیده گرفتن...) اما هر چی بود دل من رو خیلی به درد آورد...

 

:::

عزیزی می گفت تو این شب ها دست گداهای دروغی رو هم رد نکن... مگه نمی خوای خدا دروغهات رو قبول کنه؟ عذرهای الکی ت رو بپذیره؟ مگه نمی خوای روزه های بی ارزش ت رو تحویل بگیره؟ تو هم دروغ های مردم رو قبول کن... تو این یه ماه لااقل دست هیچ گدایی رو رد نکن...

 

:::

فرمود:

إِنَّ الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ فَمَنْ مَنَعَهُ فَقَدْ مَنَعَ اللَّهَ وَ مَنْ أَعْطَاهُ فَقَدْ أَعْطَی اللَّهَ؛
تهیدستی که به تو رو آورَد فرستاده خداست، پس آن که دست رد به سینه او نهد در واقع خدا را رد کرده است، و آن که او را عطا کند گویی به خدا بخشیده است.


نهج البلاغه، حکمت 296

۶

ای دل به کوی یار گذاری نمی کنی...

/ بازدید : ۳۷۵

یا لطیف

 

یا مثل خاک، با نم پیمانه ای بساز

یا مثل تاک، درخودت میخانه ای بساز*

 

ای دل اگر تو را ز حقیقت نصیب نیست

بی رگ مباش! لااقل افسانه ای بساز

 

باغ خدا، بهشت خدا آن طرف تر است

اما تو آن طرف تر از آن خانه ای بساز**

 

من با سکوت یکسره ات ساختم تو هم

با گریه شبانه دیوانه ای بساز

 

ای دل تو شاعری و جهان هند غربت است

بی آشنا به معنی بیگانه ای بساز...

 

محمدمهدی سیار

 

* توضیح لازم:

 اصل بیت ایشان این است:

"یا مثل تاک، درخود، میخانه ای بساز"

اما به نظرم ایراد وزنی پیدا میکند و با تغییری که دادم ایراد وزنی اون از بین میره. البته من تخصصی ندارم. شایدم ایراد وزنی پیدا نمی کنه. به هر حال شعر اصلی با عبارت داخل متن فرق داره.

 

** به گمانم مرتبط است با آیه " رب ابن لی عندک بیتا فی الجنة" سوره تحریم آیه 11

.

.

عنوان از حافظ است

۱

خیری ندیده ایم از این اختیارها

/ بازدید : ۳۵۹

یا من الیه یرجع الامر کله


فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست

کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

حافظ

۰

و لکِنْ خَطَّیئَهٌ عَرَضَتْ..*

/ بازدید : ۵۳۲

یا غفور و یا رحیم

آنچنان لطیف و قشنگ در سه چهار خط، عمق استیصال و دست خالی بودن و بی بهانگی و تهی بودن گوینده را در این عبارت نشانم داده بود که حق استادی به گردنم پیدا کرده است... اصلا "ET"  برای من با همین عبارت ابوحمزه گره خورده است... گاهی دل آدم برای یک هویت مجازی که نه دیده ای و نه می شناسی چقدر تنگ می شود... بعضی ها چقدر عمیقند...

.

.

عکس نوشته را هم از او دارم ... نوشته بود : "و قد نزلت منزله الآیسین من خیری**... می دانی؟" چقدر در جانم نشست  همین نوشته کوتاهش ...

.

.

دلمون گرفته خیلی...

.

.


* اما خطایی بود که پیش آمد ..

** اینک در منزل ناامیدان از خیر خویش فرود آمده ام ..

۱

خدا را رحمی ای منعم، که درویش سر کویت...دری دیگر نمی داند رهی دیگر نمی گیرد

/ بازدید : ۳۷۷

یا راد ما قد فات

 

آخرین شب جمعه ماه شعبان است... می دانی؟

شاید امشب نباید خوابید... می دانی؟

 
  


قسمتی دیگر از این روایت را هم بشنوید دریافت

 

 

۲

فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ *

/ بازدید : ۳۸۹

هو اللطیف

بیشتر ایام عید را زیر باران نم نم ات بودم. از آن باران های ریز و عاشقانه و ملکوتی ات... زیر باران ت که نوید رویش است و بشارت آبادی و حیات... زیر بارانی که گفته اند زمان نزول رحمت است و کلید دعا و استجابت... حالا هم که دارد باران می بارد... باز هم همان باران نرم و دوست داشتنی که ریز ریز می خورد توی صورت آدم...

ماه رجب هم که هست. یاد حاج آقا مجتبی بخیر که می فرمودند در زمان جاهلیت هم مردم انتظار ماه رجب را می کشیدند تا بیاید و حاجتهایشان را از خداهایشان بگیرند. می گفتند زشت است برای یک مسلمان که از مردم زمان جاهلیت بی عرضه تر باشد...

ای خدای کریمی که به این بنده ات بارها و بارها عنایت کرده ای چیزهایی را که نه تنها درخواست نکرده که حتی نمی دانسته که به چنین چیزی احتیاج دارد بلکه حتی نمی فهمیده و در ذهنش خطور هم نمی کرده ان خیرها و رحمت ها و نعمت ها برای ش خوب است ...

ای خدایی که بارها و بارها محبت ت را نشان داده ای به بنده ای که در برابر لطف و رحمت تو نه که شکر نکرده باشد که صدای اعتراضش را برایت بلند کرده است... آنقدر که مجبور شده ای حکمت کارهایت را برایش نشان بدهی به رویش بیاوری و درد خیر نافهمی اش را به تنش بچشانی...

ای خدایی که ...چه بگویم؟ ... از کجا بگویم؟ ...

ای خدا به حق همین اشک ها که از چشم هایم می بارند، بذرهای بی ثمر این خوانده ها و دانسته ها را در سرزمین وجود من بارور کن... خوانده ها و دانسته هایی که سنگینی می کنند بر دوش هایم.. خوانده ها و دانسته هایی که از خواب غفلت بیدارم نمی کنند... مشتاقم نمی کنند ... اهل راز و نیازم نمی کنند... سحری چرت را از چشم هایم نمی ربایند و بیداری ای برایم به ارمغان نمی آورند...

خدایا به سان همین زمین خشک و بی جان که با نزول بارانت حیات ش بخشیدی، باران مهر و نسیم لطفت را بر این قلب مرده، جان فسرده و این روح آلوده جاری کن... تا از طراوت گلها و بوته های مهر و محبت تو سبز شود و این سرزمین مرده را روحی ببخش و نوری و جنبشی و حرکتی ... که ماه مهمانی ات نزدیک است ... به فضل ت این قلب لبریز از نجاست گناه و آلودگی محبت ها و دلبستگی های دنیایی و نفسانی را از غیر خودت تطهیر کن ... که ناتوان و بی عرضه ام ... که مرده ام و از مرده کاری بر نمی آید و تویی آنکه خودت را محی الموتی نامیده ای ...


* عنوان : سوره فصلت آیه ٣٩


۱

آغاز سال نو ؛ به نام او...

/ بازدید : ۴۵۲

بسم الله الرحمن الرحیم *


به نام او که زینت زبانها و یادگار جانها نام او،

به نام او که آسایش دلها و آرایش کارها به نام او،

به نام او که رَوح [راحتی و آسایش] روح ها و مفتاح فتوح ها [حاصل شدن چیزی بی توقع حصول آن] نام او،

به نام او که فرمان ها روان و حال ها بر نظام  [منظم و استوار] از نام او...


بس قفل ها که به این نام از دل ها برداشته،

بس رقم های محبت که به این نام در سینه ها نگاشته،

بس بیگانگان که با وی آشنا گشته،

بس غافلان که به وی هشیار شده،

بس مشتاقان که به این نام دوست را یافته...


هم یاد است و هم یادگار، به نازش می دار تا وقت دیدار...

گِل را اثر روی تو گُل پوش کند

جان را سخن خوب تو مدهوش کند

آتش که شراب وصل تو نوش کند

از لطف تو سوختن فراموش کند...


کشف الاسرار و عّده الابرار / اثر گرانسنگ رشیدالدین فاضل میبدی


* شاید لطیفترین و شاعرانه ترین تعبیری که شنیدم در ترجمه "بسم الله الرحمن الرحیم" که دقت بالایی هم داشته باشه، این ترجمه است:

                                        "به نامِ خداوندِ مهربانِ مهربووون..."!


۰
About Me
اینجا کسی می نویسد در "همه چیز" به "غایت" "ناتمام"...

+

دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم
«و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم

از زلال تو روشنیم ای آب، دل به دریا که می‌زنیم ای آب
موج در موج شرح دلتنگی ست، لب هر جوی اگر که بی‌تابیم

کی بتابی تو یک شبِ بی ابر، بر شبستان حوض کوچک‌مان؟
و ببینیم باز هم با تو، غرقِ تسبیح موج و مهتابیم

گفته پیری که از بلندی کوه، جویبار دل تو جاری شد
ما که یک عمر رفت و در خوابیم «مگر این چند روز دریابیم»

قاسم صرافان
آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان