تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم ...... «و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم


یا لطیف


این اولین پاییزه که دارمت
خیابونا قراره زیبا بشه
باید یه پالتو بخرم تو جیباش
دستای کوچیک تو هم جا بشه!

#حامد عسکری


این را قبلا برای آقا محمدحسین، وقتی یکساله بود نوشته بودم جایی. حالا هم برای نفیسه خانم... که حسابی بابایی است ...  زیادی بابایی است...!


بی نشان :) ۲۵ آبان ۹۵ ، ۱۰:۴۶ ۳ ۱۵۶ شعر حرف دل

نظرات (۳)

  • آرزوهای نجیب (:
    سه شنبه ۲۵ آبان ۹۵ , ۱۱:۰۰
    شعر حامد عسکری رو که دیدم، یه جوری به خودم امیدوار شدم که در کلمه و جمله و اینها نمی گنجه((:

    سایه تون مستدام باشه براشون (:
    حالا اینقدر هم از خودتون نا امید نباشید:D

    • author avatar
      بی نشان :)
      ۲۵ آبان ۹۵، ۱۱:۲۴

      :))) اصلا برای امیدواری شما نوشتیم! چون کامنت که می ذاریم که شما می گین از اول با من لج بودید!!

      البته شعر خوبی ه ها! فکر کنم نتونستید بخونید! رشته تون چی بود؟  :دی 

      +

      ناامید نیستم، آمااا بچه باید یاد بگیره به چیزهای قیمتی تری دل ببنده :)

  • آرزوهای نجیب (:
    سه شنبه ۲۵ آبان ۹۵ , ۱۱:۵۱
    اینکه از اول با من لج بودید که حرفی توش نیست، چون واقعا لجید دیگه((: 
    ولی خب دلیل نمیشه که کامنت نذارید و نظرتون رو نگید، شما نظرهای همراه لجتون رو بگید نهایتش ما نظریاتتون رو رد می کنیم((:

    و آیا بابا بنظرتون جز چیزهای قیمتی نیست! نمی دونم شما چه مدلی نگاه می کنید ولی من از بچگی کابوس از دست دادن پدر داشتم، فکر کنم از کلاس دوم شبها قبل خواب می نشستم به این موضوع فکر می کردم، یهو به خودم می اومدم می دیدم کل وقت توی خواب دارم گریه می کنم و گریه ام رسیده به هق هق، کلی از اون سالها می گذره ولی من هر شب قبل خواب میرم اتاق مامان و بابا و صدای نفس کشیدنشون رو می شنوم و بعد میرم بخوابم، صبح ها هم اولین کاری که می کنم اینه که برم توی اتاقشون و بازم صدای نفس هاشون رو بشنوم! پسرها رو نمی دونم ولی بنظرم دخترها همشون کابوس های این مدلی رو دارند. 
    و نتیجه اخلاقی اینه که بابای خوب اونه که تا ته خط باشه با آدم، اصلا باباهای که رفتنی اند برای چی بابا شدند؟؟ (:
    چیزهای قیمتی رو وصل نکنید به رحمت خدا و پیر و پیغمبر که اصلا مثال خوبی نیست، هر گلی بوی خودش رو داره خلاصه (:

    پ ن: یه چیزی الان یادم اومد اینه که وقتی نوجوان بودم تا همین دوسال پیش توی زیارت عاشورا، وقتی می رسیدم به اون قسمت پدر و مادرم به فدایت من اون قسمت رو زیر سبیلی رد می کردم و نمی خوندمش :| 
    • author avatar
      بی نشان :)
      ۲۶ آبان ۹۵، ۰۸:۱۷

      لج نیستم :| چرا لج باشم؟!


      +

      البته این پی نوشتتان دلیل محکمی بر ضد حرف هایتان بود! اما با این همه حق با شماست اصلاح کردم متن را!

  • مِـشـکـ ـات
    سه شنبه ۲۵ آبان ۹۵ , ۱۳:۱۴
    :))

    خدا حفظشون کنه
    • author avatar
      بی نشان :)
      ۲۶ آبان ۹۵، ۰۸:۱۷
      سلامت باشید:) شما رو هم ان شا الله خدا برای پدر و مادرتون نگه داره
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

اینجا کسی می نویسد در "همه چیز" به "غایت" "ناتمام"...

+

دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم
«و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم

از زلال تو روشنیم ای آب، دل به دریا که می‌زنیم ای آب
موج در موج شرح دلتنگی ست، لب هر جوی اگر که بی‌تابیم

کی بتابی تو یک شبِ بی ابر، بر شبستان حوض کوچک‌مان؟
و ببینیم باز هم با تو، غرقِ تسبیح موج و مهتابیم

گفته پیری که از بلندی کوه، جویبار دل تو جاری شد
ما که یک عمر رفت و در خوابیم «مگر این چند روز دریابیم»

قاسم صرافان